من درمانگر خوبی نیستم

هاست مخصوص بلاگ ریدر


 

این روزای روزای امتحان منه کمی فکرم درگیر دونفر بود درحد انسانیت بعد جمع وجورش کردم.

یکی از بچه های یونی یکی هم برادرزاده ام.

 

1_فاطمه از یه شهر خیلی دور دانشجو اینجا شده.خیلی شرایط خاصی داره .خیلی منو تو فکر فرو میبره.تا حدی که گفتم عمرا اگه بذارم پسرم اینجوری دانشجو یه شهر دیگه بشه وهمسرم هم عین همیشه گفت تو صدات چون از جای گرم بلند می شه و..... من نمیذارم پسرم چه برسه به دختر برگ گل اینجوری درس بخونه.

حالا اینا یه طرف ولی روز امتحان که دیدم خودش هم شوت تشریف داره دیگه حس وحالم روش کمترشد.ساعت 12 زنگ زده من نفهمیده بودم ده مین بعدش تو تلگرام ازم پرسید ماشین حساب اضافه دارم؟ منم نوشتم نه.بعد نوشتم کاش زودتربهم خبر میدادی.گفت من که زنگ زدم.منم نوشتم نه دوساعت قبل ازمون چون نوشتم اضافی ندارم حداقل دوروز قبل ازمون که من ازجایی برات تهیه میکردم.به قول همسرم این دیگه ربطی به خانواده وداشتن ونداشتن نداره.باید از چندروز قبل بفکرش میبود یانه؟

 

2_از اونور مبینا .میخام باهاش اتمام حجت کنم که نگه کسی نبود به من بگه.والا ادم این حجم از حماقت رو تو ادم ها می بینه بجای تعجب ،کف میکنه.تابحال خیلی باهاش حرف زدم .بیشتر از وظایف یه عمه.مخصوصا که عمه های بیخود فندق رومی بینم که همین یه دونه برادرزاده رو هم دارن تازه.بازم من به کرداراونا نمیکنم.

قرارنیست من عین اون بیشعوراباشم.ولی گفتن وحرف زدن دوستانه هم حدی داره.امیدوارم هیچ وقت هیچ وقت بد نبینه ولی اگه روزی پشیمون بشه من مرحم خوبی نیستم چون دست پیشگیری دارم نه درمان.


مشخصات

  • منبع: http://ladyhome1.persianblog.ir/post/1068
  • کلمات کلیدی: نوشتم ,خیلی ,خوبی نیستم
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها